نویسنده : دختر بابا - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٧
 
 

خیلی از پدر و مادرها از اینکه فرزندانشان علاقه‌ای به خوردن صبحانه ندارند، گله‌مند هستند و خیلی‌های دیگر نیز اصلاً وقت خوردن صبحانه و درست کردن چای و خرید نان تازه و این قبیل کارها را ندارند. شاید بهتر است بگویم حوصله این کارها را ندارند. اما اگر کمی تغییر در خوراک صبحانه به‌وجود آید و به قول معروف برای بچه‌ها میز صبحانه را جذاب‌تر کنیم، مسلماً خواهید دید اشتیاق کودکان به خوردن صبحانه بیشتر می‌شود.

 


پزشکان مهمترین وعده غذایی روز را صبحانه می‌دانند و حتی افراد چاق را به خوردن صبحان تشویق می‌کنند. اروپاییان دایماً در حال معرفی خوراکی‌های جدید هستند. این مشکل نه قفط در بین ما که در بین غربی‌ها هم مشهود بوده است. به همین خاطر در دهه 1940 یک شرکت اروپایی، محصول جدیدی به نام "نوتلا" (Nuttella) به کسانی که علاقه‌ای به خوردن صبحانه به‌طور سنتی نداشتند، معرفی کرد. تا به امروز تقریباً سه نسل از اروپاییان با خوردن "نوتلا" بزرگ شده‌اند. "نوتلا" را "پیترو فررو" که یک کلوچه‌ساز و شیرینی‌پز بود در شرکت "فررو" تهیه کرد.
در آن زمان براثر جنگ جهانی دوم، کاکائو کمیاب بود و به همین دلیل "فررو" کاکائو را با فندق برشته شده، روغن کاکائو و روغن گیاهی مخلوط کرد تا یک خوراکی جدید به صرفه برای مالیدن روی نان به نام "پاستا جون دوجا" تهیه کند. در فوریه 1946، میلادی 660 پوند از این محصول فروخته شد. "فررو" برای اینکه بتواند جوابگوی این همه تقاضا باشد، با کشاورزان محلی صحبت کرد تا بیشتر به تولید فندق بپردازند. در سال 1946 "فررو" محصول "سوپر کرم جون دوجا" را تهیه کرد که ارزان‌تر بود.
این خوراکی آن قدر مورد استقبال قرار گرفت که سوپر مارکت‌های ایتالیا سرویس جدیدی را برای مشتریان خود به نام آغشتن راه انداختند.

 


کودکان ایتالیایی می‌توانستند با یک تکه نان به این سوپر مارکت‌ها بروند. و سراغ این سرویس را بگیرند و سپس خدمه سوپر مارکت با یک چاقو نان بچه‌ها را شکلاتی می‌کردند.
در سال 1964،‌این خوراکی به "نوتلا" تغییر نام داد و بازاریابی برای آن در خارج از ایتالیا آغاز شد. امروزه "نوتلا" پرطرفدارترین غذای خامه مانند در اروپا به شمار می‌رود.
در آلمان "نوتلا" پرطرفدارترین غذای صبحانه است. در ایتالیا و فرانسه نیز "نوتلا" پس از بازگشت از مدرسه در بین دانش‌آموزان محبوب است. "میچل فررو" متولد 1927 و یکی از میلیاردرهای جهان اکنون مالک شرکت فررو، است.
"میچل فررو" ایتالیایی در سال 2002 شکلات سازی Ferrero SPA، یکی از بزرگترین شکلات‌سازی‌های اروپا را با فروش 4 میلیارددلار در اختیار خود گرفته است. از مارک‌های معروف این شرکت Ferrero Rocher، Nuttella و همچنین Kinder Eggs یا همان تخم‌مرغ شانسی را می‌توان نام برد. تخم‌مرغ شانسی‌های "فررو" در سال 1974 روانه بازار شد. تخم‌مرغ شانسی‌ها شکلاتی هستند و داخل آنها اسباب‌بازی مخصوص کودکان قرار دارد که معمولاً جنبه کلکسیونی برای بچه‌ها دارد و همین باعث می‌شود که مدام به خرید آنها علاقه پیدا کنند. هر چند طعم خوشمزه آنها را نیز نباید فراموش کرد. البته اسباب‌بازی‌های داخل تخم‌مرغ شانسی‌ها به خاطر داشتن قطعات ریز برای کودکان زیر سه سال اصلاً مناسب نیست. اسباب‌بازی موجود در "Kinder Eggs" ساخت یک شرکت کوچک در تورین ایتالیا به نام "Produzioni Editoriali Aprile" است که موسس آن دو برادر هستند. در آمریکا فروش "Kinder Eggs" در صورتی که داخل آن اسباب‌بازی باشد از سوی دولت آمریکا به خاطر مسایل ایمنی ممنوع شده است. درعوض در این تخم‌مرغ‌های شکلاتی، شکلات قرار دارد. خیلی از بزرگسالان اروپایی نیز به جمع‌آوری اسباب‌بازی داخل تخم‌مرغ‌ها علاقه دارند و حتی بازاری نیز برای آن تهیه شده است. مخصوصاً در آلمان چنین بازاری طرفداران زیادی دارد.
"نوتلا" 15 درصد چربی، 9 درصد آهن و 4 درصد کلسیم دارد.


مرجع: روزنامه آسیا

 
نظرات (2)
 
نویسنده : الهام-حورا - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٧
 
تحقیق‌ حاضر در مورد کارآفرینی‌ کودکان‌ در امریکا اجرا شده‌ است‌. وضعیت‌ به‌ گونه‌یی‌ بود که‌ کودکان‌ امریکایی‌ با دیدن‌ پدران‌ خویش‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌ اند که‌ نظام‌ کارگری‌ و کارفرمایی‌ باعث‌ ایجاد فشار عظیمی‌ بر روی‌ آنها خواهد شد در واقع‌ پیروی‌ از یک‌ شخص‌ و یک‌ رئیس‌ باعث‌ از بین‌ رفتن‌ نیروی‌ خلاقیت‌ و ابتکار در انسان‌ می‌شود. آنها به‌ وضوح‌ می‌دیدند که‌ پدرانشان‌ صرفا مطیع‌ و فرمانبردار هستند و نیروی‌ ایده‌زایی‌ و خلاقیت‌ در اثر این‌ دستورات‌ یکجانبه‌ از طرف‌ کارفرما از میان‌ رفته‌ است‌. در واقع‌ این‌ فرزندان‌ علی‌رغم‌ سن‌ پایین‌ نوعی‌ دموکراسی‌ سازمانی‌ و سلسله‌ مراتب‌ از پیش‌ تعیین‌ شده‌ و معین‌ را درک‌ می‌کردند و این‌ فرآیند به‌ خوبی‌ برای‌ آنها قابل‌ لمس‌ بود. از طرف‌ دیگر آنها به‌ خوبی‌ دانستند که‌ احساسات‌ آنان‌، تفکر آنان‌، رسالت‌ وجودی‌ و استراتژی‌ آنها با پدران‌ خویش‌ متفاوت‌ است‌. آنها دیگر نه‌ می‌توانستند و نه‌ می‌خواستند که‌ مطیع‌ یک‌ شخص‌ باشند.
دیگر برای‌ این‌ فرزندان‌ جوان‌ ‌ اسیر قیود سازمانی‌ شدن‌ و در بند تصمیمات‌ از پیش‌ تعیین‌ شده‌ امری‌ نامتجانس‌ و ناملموس‌ با ویژگی‌های‌ شخصیتی‌ آنها بود.

شخصیت‌ کودکان‌ امروز شخصیتی‌ بود مبتنی‌ بر روحیاتی‌ خلاق‌، نوآور و به‌ عبارتی‌ دیگر کارآفرین‌، اینها ویژگی‌هایی‌ بود که‌ حداقل‌ به‌ صورت‌ بالقوه‌ در شخصیت‌ کودکان‌ امروز و بزرگان‌ فردا قرار دارد. آنها دیگر نمی‌توانستند و نمی‌توانند و نخواهند توانست‌ که‌ سایه‌ یک‌ رهبر را بالای‌ سر خود احساس‌ نمایند. آنها خود می‌خواهند رئیس‌ خود باشند، کارشان‌ را خود ایجاد نمایند، طرحشان‌ را خود پیاده‌ کنند و به‌ عبارت‌ بهتر یک‌ کارآفرین‌ موفق‌ باشند. در این‌ راستا و در جهت‌ اجرای‌ چنین‌ تفکراتی‌ و به‌ کارگیری‌ چنین‌ خصوصیات‌ سودمندی‌ یک‌ تحقیق‌ و مطالعه‌ میدانی‌ در امریکا اجرا شد. در واقع‌ این‌ تحقیق‌ در فضایی‌ در امریکا فراهم‌ می‌شد که‌ افراد بتوانند به‌ طریق‌ اجرایی‌ و کاربردی‌ این‌ خصوصیات‌ بالقوه‌ خویش‌ را به‌ عرصه‌ حضور رسانند . لذا برنامه‌ای با عنوان Minisociety یا جامعه کوچک در برخی مدارس‌ آمریکا اجرا شد. هدف‌ این‌ برنامه‌ آموزش‌ کارآفرینی‌ به‌ لحاظ‌ عملی‌ و جنبه‌ اجرایی‌ آن‌ برای‌ کودکان‌ بین 8 تا 16 سال بود. به‌ طور عمده‌ اهداف‌ این‌ پروژه‌ را می‌توان‌ در سه‌ قالب‌ زیر عنوان‌ نمود :
1. تدارک‌ و آماده‌سازی‌ کودکان‌ در بهره‌برداری‌ از فرصت‌های‌ محیطی‌ و زمینه‌های‌ کارآفرینی‌ .
2. آموزش‌ مفاهیم‌ کارآفرینی‌ از جنبه‌ عملی‌ .
3. ترکیب‌ و ادغام‌ مباحث‌ کارآفرینی‌ با دیگر موضوعاتی‌ نظیر: ریاضیات‌، علوم‌ اجتماعی‌، حل‌ مساله‌، یادگیری‌ گروهی‌ و تفکر در شرایط‌ بحرانی‌ .
اما محور جنبه‌های‌ عملی‌ این‌ پروژه‌ بدین‌ صورت‌ بود که‌ دسته‌های‌ پنج‌ نفره‌یی‌ از کودکان‌ با انتخاب‌ یک‌ نام‌ و یک‌ پرچم‌ کشور مورد نظر خود را گزینش‌ می‌کردند. در مرحله‌ بعد این‌ کودکان‌ در قالب‌ شورای‌ رهبری‌ آن‌ جامعه‌ به‌ برنامه‌ریزی‌ و تصمیم‌گیری‌ در جهت‌ هدایت‌ جامعه‌ می‌پرداختند، به‌ عنوان‌ مثال‌، کودکان‌ نیرو‌های‌ مورد نظر خود را جهت‌ همکاری‌ از طریق‌ مصاحبه‌ها، آزمون‌های‌ استخدامی‌ و سایر موارد این‌ چنینی‌ که‌ خود ایجاد می‌کردند انتخاب‌ می‌نمودند. در نمونه‌های‌ دیگر، کودکان‌ با شناخت‌ از فرصت‌های‌ موجود به‌ ایجاد کسب‌ و کارهای‌ مطلوب‌ جهت‌ تولید کالاها و خدمات‌ مورد نظر برای‌ شهروندان‌ مجازی‌ خود می‌پرداختند. علت‌ لفظ‌ مجازی‌ به‌ این‌ سبب‌ است‌ که‌ تمامی‌ این‌ موارد از طریق‌ نرم‌افزارهای‌ خاص‌ کامپیوتری‌ اجرا می‌شد. در واقع‌ به‌ صورت‌ واقعی‌ هیچ‌ شهروند و یا هیچ‌ کارمندی‌ به‌ غیر از همان‌ پنج‌ نفری‌ که‌ به‌ عنوان‌ شورای‌ رهبری‌ یا انجمن‌ تصمیم‌گیری‌ ایفای‌ نقش‌ می‌کردند وجود نداشت‌. در واقع‌ این‌ برنامه‌یی‌ بود که‌ به‌ کمک‌ آن‌ کودکان‌ می‌توانستند قوانین‌، الگوهای‌ رفتاری‌ و کاربردی‌، مهارت‌های‌ خاص‌ تصمیم‌گیری‌ و سایر مواردی‌ که‌ در دنیای‌ واقعی‌ نمادهای‌ حقیقی‌ آن‌ وجود دارد بشناسند. و به‌ نوعی‌ زمینه‌ اصلی‌ جهت‌ رشد و شکوفایی‌ استعدادهای‌ بالقوه‌ آنان‌ و تبدیل‌شان‌ به‌ فرصت‌های‌ ترقی‌ و پیشرفت‌ فراهم‌ آید .
موارد اجرایی‌
این‌ دوره‌ها عمدا در طی‌ ده‌ هفته‌ و در ده‌ الی‌ چهارده‌ جلسه‌ برگزار می‌شد. زمان‌ برگزاری‌ این‌ کلاس‌ها در روزهای‌ جمعه‌ ازساعت 9 تا 12 ظهر بود. نکته‌ اصلی‌ که‌ در این‌ راستا باید توجه‌ زیادی‌ به‌ آن‌ مبذول‌ داشت‌ این‌ است‌ که‌ طول‌ این‌ دوره‌های‌ آموزشی‌ باید در حد ایده‌آل‌ و مناسب‌ باشد. به‌ عبارت‌ بهتر کوتاهی‌ این‌ دوره‌ها سبب‌ از دست‌ رفتن‌ این‌ آموخته‌ها در مدت‌ کوتاهی‌ خواهد شد همان‌طور که‌ افزایش‌ بیش‌ از حد زمان‌ این‌ دوره‌ها نوعی‌ کسالت‌ و بی‌میلی‌ را در افراد ایجاد می‌کند چرا که‌ محرک‌ و برنامه‌ برای‌ آنها بیش‌ از حد طولانی‌ می‌شود .
ـ نظرات‌ برخی‌ از افراد در مورد این‌ دوره‌ها مدیر اجرایی‌ پروژه‌: اثربخشی‌ این‌ دوره‌ به‌ گونه‌یی‌ بود که‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌توانستیم‌ بدون‌ وجود این‌ دوره‌ها حتی‌ به‌ نقطه‌ آغازین‌ آنها نیز دست‌ یابیم‌ .
یکی‌ از کارکنان‌ : عشق‌ و علاقه‌ بچه‌ها به این‌ دوره‌های‌ آموزشی‌ است‌. آنها دیگر از خرید و فروش‌ دست‌ بر نمی‌دارند .
یکی‌ دیگر از کارمندان Minisociety‌برنامه‌یی‌ است‌ که‌ علاوه‌ بر آنکه‌ می‌تواند آموزه‌های‌ زیادی‌ را در زمینه‌های‌ کسب‌ و کار، تصمیم‌گیری‌، خرید و فروش‌ به‌ بچه‌های‌ ما انتقال‌ دهد نوعی‌ برنامه‌ تفریحی‌ و سرگرمی‌ نیز است‌ .
مادر یک‌ پسر یازده‌ ساله‌: من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌توانستم‌ فرزندم‌ را جهت‌ کارهای‌ گروهی‌ و به‌ طور کلی‌ تصمیم‌گیری‌ به‌ صورت‌ مستقل‌ حرکت‌ دهم‌ اما در حال‌ حاضر و بعد از طی‌ این‌ دوره‌ وضع‌ به‌ گونه‌یی‌ شده‌ است‌ که‌ من‌ دیگر جلوی‌ او را نمی‌توانم‌ بگیرم‌. پسرم‌ همواره‌ در مورد چگونگی‌ راه‌اندازی‌ یک‌ کسب‌ و کار جدید و فروش‌ محصول‌ به‌ همراه‌ سایر دوستانش‌ از من‌ سوؤالاتی‌ می‌کند .
نحوه ارزیابی کارایی دوره هایMinisocieaty
جهت‌ ارزیابی‌ راندمان‌ و بازدهی‌ این‌ دوره‌های‌ آموزشی‌ دو دوره‌ تست‌ سنجش‌ وضعیت‌ از کودکان‌ به‌ عمل‌ آمد به‌ طوری‌ که‌ تست‌ اول‌ قبل‌ از اجرای‌ این‌ پروژه‌ و تست‌ دوم‌ بعد از اجرای‌ آن‌ بود. در تستی‌ که‌ قبل‌ از اجرای‌ این‌ پروژه‌ انجام‌ شد تنها 27 درصد از کسانی‌ که‌ تمایل‌ به‌ شرکت‌ در این‌ دوره‌های‌ آموزشی‌ را داشتند از اصول‌ و مفاهیم‌ کسب‌ و کار و کارآفرینی‌ اطلاعات‌ داشتند. اما در تست‌ دوم‌ که‌ بعد از این‌ دوره‌ انجام‌ شد وضع‌ به‌ گونه‌یی‌ دیگر بود .
اکنون 93 درصد از افرادی‌ که‌ در این‌ دوره‌های‌ آموزشی‌ شرکت‌ کرده‌ بودند به‌ خوبی‌ اصول‌ و مفاهیم‌ کسب‌ و کار و کارآفرینی‌ را درک‌ می‌کردند. ضمن‌ اینکه‌ طبق‌ گفته‌ والدین‌ این‌ کودکان‌ علاوه‌ بر پرورش‌ سطح‌ نبوغ‌ و آگاهی‌ فرزندان‌ آنان‌ در زمینه‌ کسب‌ و کار آنها اکنون‌ مفاهیم‌ درسی‌ خود را نیز بهتر درک‌ می‌کردند و این‌ بالواقع‌ یکی‌ از شگفتی‌های‌ این‌ دوره‌ آموزشی‌ بود. اما در مورد نحوه‌ و استاندارد ارزیابی‌ کارآیی‌ این‌ پروژه‌ باید بگوییم‌ که‌ تست‌های‌ آموزشی‌ با مدل‌های‌ صددرصد علمی‌ و از طریق‌ نرم‌افزارهای‌ کامپیوتری‌ اجرا می‌شد و این‌ امر به‌ خوبی‌ می‌تواند بازگوی‌ کیفیت‌ بالایی‌ این‌ دوره‌ها باشد .

ـ نکات‌ مهم‌ :
برخی‌ از مهمترین‌ نکات‌ که‌ در راستای‌ تهیه‌ و اجرای‌ این‌ پروژه‌های‌ آموزشی‌ کارآفرینی‌ کودک‌ باید مدنظر قرار داد به‌ قرار زیر است‌ :
1. از مهمترین‌ مواردی‌ که‌ باید به‌ آن‌ توجه‌ اساسی‌ نمود، وجود دوره‌های‌ آموزشی‌ جهت‌ ارتقای‌ سطح‌ فنی‌ و به‌ روز کردن‌ برای‌ معلمین‌ است‌. به‌ عبارت‌ بهتر همان‌گونه‌ که‌ ما از طریق‌ این‌ پروژه‌های‌ آموزشی‌ می‌خواهیم‌ توانایی‌ کودکان‌ را ارتقا دهیم‌ و بتوانیم‌ استعدادهای‌ بالقوه‌ آنان‌ را به‌ کارگیریم‌ ضروری‌ است‌ که‌ معلمین‌ و اساتید ما نیز آگاهی‌ از وجود و انتقال‌ چنین‌ مفاهیمی‌ را داشته‌ باشند. پس‌ ضروری‌ می‌نماید جهت‌ اجرای‌ بهتر و موثرتر و به‌ روزتر کردن‌ این‌ دوره‌های‌
آموزشی‌، معلمین‌ و اساتید ما نیز با فرصت‌های‌ جدید، آشنا شوند .
2. بدون‌ شک‌، تمام‌ کودکانی‌ که‌ در این‌ دوره‌های‌ آموزشی‌ قصد شرکت‌ کردن‌ و آموزش‌ دیدن‌ را دارند از نظر سطح‌ نبوغ‌ و استعداد در یک‌ اندازه‌ نیستند لذا ضروری‌ است‌ که‌ با توجه‌ به‌ سطوح‌ مختلف‌ یادگیری‌ دانش‌آموزان‌ دوره‌های‌ جداگانه‌یی‌ برای‌ آنها فراهم‌ شود. به‌ عبارت‌ بهتر این‌ دوره‌ها باید متناسب‌ با وضعیت‌ نبوغ‌ افراد طرح‌ریزی‌ شود .
3. باید تا حد ممکن‌ در دوره‌های‌ آموزشی‌ از تکنولوژی‌ها و نرم‌افزارهای‌ مدرن‌ کامپیوتری‌ بهره‌ برد. به‌ عنوان‌ مثال‌، دوره‌های‌ آموزش‌ و پرورش‌ گل‌ و گیاه‌ در بسیاری‌ از نقاط‌ جهان‌ و برای‌ سنین‌ مختلف 8 تا 12 سال ‌ اجرا می‌شود. اما این‌ دوره‌های‌ آموزشی‌ و شرکت‌کنندگان‌ آنها به‌ هیچ‌ عنوان‌ نمی‌توانند به‌ عنوان‌ یک‌ کارآفرین‌ ظهور نمایند چرا که‌ مسیر و محور اصلی‌ ارتقا و نوآوری‌ برای‌ آنها مجهول‌ و پوشیده‌ است‌. اما در نمونه‌یی‌ دیگر که‌ در هند برگزار شد این‌ دوره‌های‌ آموزشی‌ به‌ نحوی‌ دیگر اجرا شد. در آنجا نیز پایه‌ اصلی‌ کار بر همان‌ آموزش‌ و پرورش‌ گل‌ و گیاه‌ بود اما در این‌ کلاس‌های‌ آموزشی‌ آن‌ چیزی‌ که‌ مازاد و افزوده‌ بر سایر دوره‌های‌ آموزشی‌ جلوه‌ می‌کرد آموزش‌ نحوه‌ خرید و فروش‌ گل‌ و گیاه‌ از طریق‌ اینترنت‌ و وب‌سایت‌های‌ تجاری‌ بود. در واقع‌ این‌ دوره‌ آموزشی‌ آن‌ افق‌ و مسیر مجهول‌ را به‌ نوعی‌ نمایان‌ می‌ساخت‌ .
4. یکی‌ از نکات‌ بسیار موثر و مهمی‌ که‌ در امر کارآفرینی‌ )در سنین‌ مختلف‌( باید توجه‌ خاص‌ و ویژه‌یی‌ به‌ آن‌ مبذول‌ داشت‌ توانایی‌ و هنر شنیدن‌ و بیان‌ کردن‌ است‌. متاسفانه‌ این‌ یکی‌ از مواردی‌ است‌ که‌ از توجه‌ دقیق‌ و موشکافانه‌ به‌ دور مانده‌ است‌. این‌ واقعیت‌ که‌ موثر شنیدن‌ و خوب‌ بیان‌ کردن‌ یک‌ هنر و توانایی‌ است‌ از چشم‌ بسیاری‌ از اساتید و صاحبان‌ فن‌ و بیان‌ به‌ دور مانده‌ است‌ . بالواقع‌ به‌ راحتی‌ می‌توان‌ چنین‌ ادعا کرد که‌ یکی‌ از پله‌های‌ اصلی‌ و پایه‌یی‌ کارآفرینان‌ موفق‌ توانایی‌ موثر شنیدن‌ و خوب‌ بیان‌ کردن‌ آنهاست‌ . در این‌ راستا باید به‌ این‌ نکته‌ ظریف‌ دقت‌ اساسی‌ نمود که‌ موثر شنیدن‌ و شنیدن‌ دو مقوله‌ متفاوت‌ و جدا از هم‌ هستند. همه‌ ما می‌شنویم‌، همه‌ ما می‌بینیم‌ و همه‌ ما صحبت‌ می‌کنیم‌ اما اثربخشی‌ در شنیدن‌، دیدن‌ و بیان‌ کردن‌ مقوله‌یی‌ متفاوت‌ با اینهاست‌. اینها هنرهایی‌ اکتسابی‌ هستند که‌ در مقابل‌ شنیدن‌، دیدن‌ و بیان‌ کردن‌ ذاتی‌ قرار دارند. در تعریف‌ شنیدن‌ موثر و تفهیم‌ مفاهیم‌ با بیانی‌ رسا و دقیق‌ می‌توان‌ چنین‌ بیان‌ نمود که‌ در این‌ اثربخشی‌ها ما نکات‌ ریز، مهم‌ و استراتژیکی‌ را می‌بینیم‌، می‌شنویم‌ و بیان‌ می‌کنیم‌ که‌ از دید انسان‌های‌ عادی‌ که‌ فاقد این‌ توانایی‌ هستند به‌ دور است‌ لذا یکی‌ از نکات‌ اساسی‌ که‌ معلمین‌ و اساتید باید در طول‌ این‌ دوره‌های‌ آموزشی‌، توجه‌ محوری‌ به‌ آن‌ نمایند تقویت‌ و پرورش‌ قوای‌ سمعی‌، بصری‌ و بیانی‌ افراد است‌ و در این‌ زمینه‌ همین‌ نکته‌ کافی‌ است‌ که‌ بدانیم‌ شالوده‌ و محور اصلی‌ ارتقا، پیشرفت‌، نوآوری‌، خلاقیت‌ و در نهایت‌ کارآفرین‌ شدن‌ اثربخشی‌ بالا در شنیدن‌، دیدن‌ و بیان‌ کردن‌ است‌ .
5. جهت‌ ارتقای‌ سطح‌ کارآیی‌ و بهره‌وری‌ معلمین‌ مدارس‌، والدین‌ و حتی‌ صاحبان‌ صنایع‌ باید نتایج‌ این‌ دوره‌های‌ آموزشی‌ به‌ صورت‌ یک‌ بازخور در اختیار آنها قرار گیرد . در واقع‌ از طریق‌ این‌ بازخورهاست‌ که‌ هر یک‌ از گروه‌های‌ مذکور می‌توانند از پیشرفت‌ کار خویش‌ آگاهی‌ یابند. به‌ عبارت‌ بهتر معلمین‌ مدارس‌ از طریق‌ بازخور این‌ دوره‌های‌ آموزشی‌ می‌توانند با نیازهای‌ جدید، مسیرهای‌ پیشرفت‌ جدید و تکمیل‌ بهتر دوره‌های‌ آموزش‌ گام‌های‌ بنیادینی‌ بر دارند. در والدین‌ می‌توان‌ از طریق‌ بازخور این‌ دوره‌ها نوعی‌ انگیزش‌ و شوق‌ و هیجان‌ جهت‌ ترغیب‌ و هدایت‌ فرزندان‌ خود جهت‌ شرکت‌ در این‌ دوره‌های‌ آموزشی‌ ایجاد کرد . در واقع‌ والدین‌ و معلمین‌ مدارس‌ از طریق‌ این‌ نتایج‌ به‌ نوعی‌ اطمینان‌ و آرامش‌خاطر از افق‌ روشن‌ آتی‌ فرزندان‌ خویش‌ حاصل‌ می‌کنند. از نقش‌ صاحبان‌ صنایع‌ در ارتقای‌ کیفیت‌ و حتی‌ کمیت‌ این‌ دوره‌های‌ آموزشی‌ نمی‌توانیم‌ غافل‌ بمانیم‌. در حقیقت‌ یکی‌ از مصارف‌ نهایی‌ و مهم‌ این‌ کودکان‌ امروز و جوانان‌ آینده‌ صاحبان‌ و مدیران‌ صنایع‌ هستند. شاید اینها به‌ لحاظ‌ ابعاد عملی‌ از نیازهای‌ آتی‌ در صنایع‌ و کسب‌ و کار آگاهی‌ بهتری‌ داشته‌ باشند . لذا آنچه‌ که‌ ضروری‌ می‌نماید و به‌ هیچ‌ عنوان‌ نباید از آن‌ غافل‌ شد نقش‌   مدیران‌ و صاحبان‌ صنایع‌ در تدوین‌ نوع‌ و کلاس‌ کاری‌ این‌ دوره‌های‌ آموزشی‌ است‌ .
ـ یک‌ مطالعه‌ موردی‌
یکی‌ از جالبترین‌ مطالعات‌ موردی‌ که‌ در امریکا و در مرکز مطالعات‌ و آموزش‌ اقتصاد انجام‌ گرفت‌ و شگفتی‌ بسیاری‌ را برانگیخت‌ به‌ قرار زیر بود :
در این‌ کارگروهی‌ دانش آموزان به دستجات کوچک 5 تا 7 نفره تقسیم می شدند . هر یک از گروه های دانش آموزی یک کشور را برای خود انتخاب می کردند . سپس‌ این‌ دانش‌آموزان‌ به‌ مطالعه‌ قوانین‌ مهم‌ اقتصادی‌، صادرات‌، واردات‌، حقوق‌ گمرکی‌، تعرفه‌ها و سایر موارد این‌ چنینی‌ که‌ در بسته‌های‌ نرم‌افزاری‌ خاصی‌ وجود داشت‌ می‌پرداختند. پس‌ از اتمام‌ تحقیقات‌ آنها و آشنایی‌شان‌ با اصول‌ بنیادین‌ صادرات‌ و واردات‌ اینک‌ آنها باید از طریق‌ شبکه‌یی‌ خاص‌ که‌ با سایر گروه‌ها ارتباط‌ برقرار می‌کردند، در حکم‌ پیشه‌وران‌ و بازرگانان‌ یک‌ کشور عمل‌ می‌کردند. آنها باید به‌ امر صادرات‌ و واردات‌ مجازی‌ به‌ سایر کشورها می‌پرداختند. نتیجه‌ این‌ مسابقه‌ و این‌ دوره‌ آموزشی‌ چنین‌ مشخص‌ می‌شد که‌ هر کشوری‌ که‌ می‌توانست‌ متناسب‌ با تولید ناخالص‌ ملی‌ آن‌ کشور ارزش‌ افزوده‌ بیشتری‌ را کسب‌ نماید برنده‌ این‌ بازی‌ و کلاس‌ آموزشی‌ می‌شد. به‌ این‌ ترتیب‌ بود که‌ دانش‌آموزان‌ با اصول‌ محوری‌ صادرات‌ و واردات‌ به‌ خوبی‌ آشنا می‌شدند و نبوغ‌ و حس‌ کارآفرینی‌ در آنها تقویت‌ می‌یافت‌. بچه‌ها در این‌ سنین‌ کم‌ با مفاهیمی‌ چون‌ کارت‌های‌ اعتباری‌، ارزش‌ افزوده‌، تعرفه‌های‌ گمرکی‌ و حتی‌ حقوق‌ بین‌الملل‌ آشنا می‌شدند. این‌ یک‌ رویا نبود بلکه نتیجه کار و تحقیقات و پژوهش‌های گسترده در زمینه کارآفرینی کودک و حل مشکلات آتی کودکان امروز بود .

منبع مقاله : سایت فکر نو
برگرفته از: شبکه زنان کارآٰفرین
 
نظرات (3)
 
نویسنده : الهام-حورا - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٦
 
آیا دوست دارید خلاقیتتان را بالا ببرید؟ آیا فکر می کنید خلاقیت بالا باعث بهبود زندگیتان خواهد شد؟
قبل از دادن پاسخ بله یا خیر به سوال بالا، ببینید واژه ی خلاقیت در نظر شما واقعاً چه مفهومی دارد؟

اگر تصور می کنید خلاقیت فقط برای هنرمندان لازم است، درحالیکه شما مدیر یا معاون یک شرکت هستید، احتمالاً پاسخ شما به سوال بالا منفی خواهد بود. اما باید بدانید که مفهوم خلاقیت چیزی بسیار فراتر از هنر و هنرمندان است و در کلیه ی عرصه های زندگی برای همه مورد نیاز است .

تصور شما از یک فرد خلاق احتمالاً کسی است که در یک اتاق زیر شیروانی که پر از تابلوهای نقاشی است زندگی میکند. یا نویسنده ای که همه ی روز خود را پشت یک کامپیوتر مشغول کار کردن بر روی رمان جدید خود می گذراند. یا یک موسیقیدان، بازیگر، یا خواننده که روی صحنه مشغول اجراست. همه این افراد به طرز هنرمندانه ای کار خود را به دیگران نشان می دهند، و می توان گفت که افراد خلاقی هستند حتی اگر کسی از هنر آنها لذت نبرد .
اما در مورد یک مدیر شرکت که افکار جدیدی برای تولید یک محصول جدید در سر دارد چه می توان گفت؟ فردی که برای به مرحله ی عمل درآوردن افکار و ایده های خود، شرکتی تاسیس کرده و صدها نفر را استخدام می کند؟ به نظر شما آیا این کار هم نیازمند خلاقیت نیست؟
در مورد یک دانشمند محقق که در آزمایشگاه خود مشغول به کار است، و سعی دارد تا ماده ای جدید برای ساختن دارویی برای درمان یک بیماری خطرناک بسازد، چه میتوان گفت؟ آیا این هم کاری خلاق نیست؟ مادری که سعی دارد تا با بودجه ی کم خود غذاهای خوشمزه برای کودکانش بپزد چطور؟ او فردی خلاق نیست؟
برای یک نفر ممکن است خلاقیت به معنای چسباندن صدف های دریایی در اطراف یک نقاشی برای قاب گرفتن آن باشد. برای فردی دیگر خلاقیت در حل یک مسئله ی دشوار فیزیک است .
وقتی مفهوم خلاقیت را فقط در چارچوب هنر تعریف کنیم، مطمئناً خیلی تفکرات و ایده های ناب و خلاقانه را نادیده گرفته ایم . هنرمندی که نقاشی می کند و نویسنده ای که رمان می نویسد، هر دو با دانشمندی که در آزمایشگاه کار می کند و آن مؤسس شرکت و آنکه با صدف دریایی برای نقاشی ها قاب درست می کند، وجه مشترک دارند
همه ی آنها روی مشکلات و راه حلهایی برای آنها کار می کنند که سابقاً وجود نداشته است . این افراد از فکرشان برای تصویر راه های جدید برای انجام کارها استفاده میکنند .
آنها ایده هایی جدید، دیدگاهی جدید، محصولات جدید و تکنیک های جدید ابداع میکنند. گاهی اوقات توانایی خلاق بودن منجر به شهرت و ثروت می شود و گاهی هم فقط یک نوع احساس رضایت شخصی در فرد ایجاد می کند .
حال سؤال این است که آیا ما می توانیم توانایی خلاق بودن خود را تقویت کنیم؟ بله، یاد گرفتن اینکه چطور خلاق باشیم کاری بسیار لذت بخش و مفرح است . اکثر ما در دوران کودکی قبل از اینکه قانون های جهان را یاد بگیریم، بسیار خلاق بودیم. راه های بسیار زیادی برای زنده کردن دوباره ی این روحیه خلاقیت در ما وجود دارد .
برخی از این تکنیک ها شامل افکار بکر و ناگهانی، طرح ریزی فکر، اشکال مختلف هیپنوتیزم و مدیتیشن و خواب های هدایت شده می باشد .
همه ی این تکنیک ها یک وجه اشتراک دارند: همه ی آنها سعی دارند تا از انتقادات و قضاوت های درون مغز ما عبور کنند .
همه ی ما ندایی درونی داریم که بر هر چه ما به آن فکر میکنیم و انجام می دهیم، نگاهی نقادانه دارد. اکثر اوقات ممکن است متوجه این ندای درونی باشیم و این ندا تاثیری شگرف بر عملکردهای ما در زندگی دارد .
در اکثر ما این ندای درونی بسیار منفی است. مهم نیست که در مورد چه فکر کنیم یا قصد انجام چه کاری را داشته باشیم، این ندای درونی دقیقاً مثل یک ضبط صوت مداوم مشغول انتقاد کردن و عیبجویی از کارهای ما و افکار و ایده هایمان است .
وقتی ما به فکری جدید برمی خوریم، ندای درونیمان به ما می گوید: "این فکری احمقانه است." یا اینکه می گوید، "من نباید هیچ وقت فردی متوسط باشم، باید بدرخشم و همیشه بهترین باشم. همه ی افکار من باید نوگرایانه و عالی باشد . اگر ایده های من از همان ابتدا عالی نباشد، من شکست خورده ام و بهتر است دیگر تلاشی نکنم ."
این منتقد درونی منفی همیشه به صورت یک ندا نیست و گاهی تصاویری از شکست خود مشاهده می کنیم. یا احساس ترس و خجالت به ما دست می دهد که ما را از دنبال کردن ایده ها و اعمال جدید و خلاقانه باز می دارد .
منتقد درونی شما وقتی از شما انتقاد می کند و می گوید که افکار و ایده هایتان جالب نیست، شریر و زیان آور نیست. در واقع این منتقد سعی دارد تا شما را خجالت زده شدن در برابر واکنش ها و عکس العمل های منفی اطرافیان درمورد ایده های شما محافظت کند .
این منتقد درونی سعی دارد تا از ما فردی کامل و مطمئن بسازد، اما ممکن است گاهی تاثیرات مخربی نیز داشته باشد
اگر این گفتگوهای نقادانه درونی ما اکثراً منفی باشد، توانایی های خلاقانه ما فروکش کرده و رفته رفته از بین می روند. و این حس انتقادگر درونی به جای اینکه به ما کمک کند تا افکار بهتری ایجاد کنیم، توانایی ما را برای مطرح کردن ایده ها و افکار جدید نابود می کند .
شما نمی توانید در آنِ واحد هم انتقادگر و هم خلاق باشید. این دو رویکرد نیازمند طُرق فکری متفاوت از یکدیگر هستند. رویکرد انتقادانه، تحلیلگرایانه، و قضاوتیِ مغز ما از عهده ی ایجاد و تولید ایده ها و افکار جدید و خلاقانه بر نمی آید .
حتی نوع موج مغزی که هنگام افکار خردگرایانه و تحلیلگرایانه ایجاد می شود کاملاً با زمانی که افکار و ایده های خلاقانه تولید می کنیم متفاوت است .
اما اگر می خواهید خلاق باشید، موقعش رسیده است که با این منتقد سرسخت درونی مقابله کنید و او را پی نخود سیاه بفرستید !